مرتضى راوندى
550
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خماخم ؛ و سخت رنج رسيد لشكر را تا از آن پل بگذشت . » « 1 » بيهقى در جاى ديگر ، از كارهاى نيك بو الحسن عراقى ياد مىكند و مىنويسد كه اين مرد در دوران حيات « . . كاريز مشهد را كه خشك شده بود باز روان كرده و كاروانسرايى برآورده و ديهى مستغل سبك خراج بر كاروانسراى و بر كاريز وقف كرده » « 2 » است . دزدان و راهزنان در عهد مسعود بطوريكه از تاريخ بيهقى برمىآيد ، در اواخر عهد سلطان مسعود « على قهندزى » از ضعف حكومت استفاده مىكرد ، و از راه دزدى و غارتگرى ، به مردم بىسلاح زيانهايى مىرسانيد ؛ تا سرانجام بايتگين كه سربازى جوان ، زيرك و كاردان بود با حيله و تدبير ، على را به دام انداخت . بيهقى در شرح اين ماجرا مىنويسد كه على قهندزى « دزديها و غارتها كردى و مفسدى چند مردمان جلد باوى يار شده و كاروانها مىزدند و ديهها غارت مىكردند ؛ و اين خبر به امير رسيده بود . هر شحنه كه مىفرستاد ، شر او دفع نمىشد . . . حصارى قوى در سوراخى بر سر كوهى داشت . . . ، به هيچ حال ، ممكن نبود آن را به جنگ ، ستدن . . . در اين فترات كه به خراسان افتاد ، بسيار فساد كردند و راه زدند و مردم كشتند . » « 3 » پس از آنكه نوشتكين مأمور سركوبى او شد ، جوانى بايتگين نام ، كه در انواع ورزش استاد بود ، دل به دريا زد و يكتنه بسوى مقر على روان شد . در حالىكه سنگ بجانب او روان بود ، فرياد زد : رسولم ، مزنيد . آنها به گفتهء او اعتماد كردند . على پرسيد : براى چه كار آمدهاى ؟ او گفت : امير مرا فرستاده و پيغام داده است : « دريغ باشد كه از چون تو مردى رعيت و ولايت بر باد شود ؛ به صلح پيش آى تا ترا پيش خداوند برم و خلعت و سرهنگى ستانم . على گفت : امانى و دلگرمىيى مىبايد . بايتگين انگشترى يشم داشت ، بيرون كشيد و گفت : اين انگشترى خداوند سلطان است . . . بدان سخن فريفته شد و برخاست . » « 4 » چون على فرود آمد ، سربازان به قله بالا رفتند و حصار و قلعهء او بگرفتند و بدين رايگانى ، مشكل پايان گرفت . غزالى در برابر دزدان و عياران : در عهد سلاجقه با وجود امنيت نسبى ، گهگاه ، دزدان مزاحم مسافران مىشدند . غزالى كه پس از سالها تحصيل و گردآورى اطلاعات و ذكر خلاصهاى از آنها در اوراق و حواشى كتب ، از گرگان به طوس برمىگشت ، ناگهان « دزدان و عياران به كاروان حمله برده اموال ايشان را غارت نمودند ، و از آن جمله ، كيسه يا توبرهاى را هم كه غزالى نتايج تحصيل خود را در آن نهاده بود ، گرفتند . غزالى پيش رئيس دزدان رفت و التماس كرد كه تعليقات او را پس بدهد . او گفت : تعليقات چيست ؟ جواب داد : در آن هميان ، كتابها و كاغذهايى است و من مطالبى را كه از استادم شنيدهام ، بر آنها يادداشت كردهام . اينها براى شما فايدهاى ندارد ، اما من راه دورى پيمودهام و عمرى بسر بردهام تا
--> ( 1 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين . ص 455 . ( 2 ) . همان . ص 539 . ( 3 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين . ص 560 ( به اختصار ) . ( 4 ) . همان . ص 562 - 561 .